Sunday, March 15, 2009

ایمان،ترانه آدمی است

ترانه ای روی زمین افتاده بود.قناری کوچکی آن را برداشت ودر گلوی نازک خود ریخت.ترانه در قناری جاری شد.با او در آمیخت.ترانه آب شد .ترانه خون شد.ترانه نفس شد و زندگی.

قناری ترانه را سر داد.ترانه معنا یافت.ترانه جان گرفت.قناری نیز؛و همه دانستند که از این پس ،ترانه بودن است.ترانه،هستی است.ترانه،جان قناری است.

ایمان،ترانه آدمی ست.قناری بی ترانه می میرد و آدمی بی ایمان.

نویسنده:عر فان نظر آهاری

زندگی

افکار زنگار بسته ای

سقوط کرد

ودر

یک فنجان آب افتاد.

اقیانوسی را به تصویر کشید

پر از کو ههای روان یخ

و چه دلاورانه پیروز شد؛

و چه متواضعانه

از حقیقت خود می گفت

آری،زندگی اقیانوسی است

در یک فنجان

که می توان آن را

با دهانی نیمه باز هورت کشید

و بعد آن را بیرون ریخت